مامانم داشت زنگ میزد خونه خالم
/شماه های اراک 8رقمی شدن جدیدا!/
هرچی شماره میگرفت..
میگفت:
شماره مورد نظر اشتباه میباشد/
یا
شماره مورد نظر ب فلان شماره تغیر کرده !!
خلاصه
هی زنگ میزدو نمی شدتا بالاخره بوق خورد
ی خانومه برداشت گفت:
بفرمایین؟
بعد ی 10ثانیه سکوت ک فهمید اشتب گرفته
بد بخت طرف خودشو جر داد ..
مامانم گفت:
-منزل احمدی/فامیلیه خودمون!/
زنه:نه خانوم اشتبا گرفتید..تــَــــــــــــق!قطع کرد
من ب مامانم:
-مریضی مگه زنگ میزنی فامیلی خودمونو از ملت میپرسی؟
مامانم ب من:
-اخه اشتبا گرفتم خواستم ضایع نشم!
-ولی خدایی چ حالی میده اذیت کردنه ملت هاااااا
من:
مامانم:
مامانام داغون شدنااااا!!!!
والا
خود نوشتـــ
11 آبــــــان نودو
3:23
نظرات شما عزیزان:
شبح در غیب 

ساعت23:20---15 آذر 1392
در جستجو خائن:
به نطرم خائن اون نبود بلکه اون بود
هخخخخخخخخ خائن؟ :؟
به نطرم خائن اون نبود بلکه اون بود
هخخخخخخخخ خائن؟ :؟
یه باری یکی زنگ زد:
دیگه نمی بخشمت! خائن! نامرد!!!
گفتم :شما؟
گفت : نسترن!!!
گفتم : کدوم خری؟؟؟
خلاصه وقتی فهمید اشتباه گرفته گفت:
میای با هم دوست بشیم؟؟؟ و این جور مزخرفات؟؟؟
.
حالا من موندم خائن این بود؟ یا اونی که به این نارو زده بود
هخخخ خیلیا م اینطوری داغونن دیگه چ میشه کرد !!!!جز اینکه دورادور بشون خندید!!!!
دیگه نمی بخشمت! خائن! نامرد!!!
گفتم :شما؟
گفت : نسترن!!!
گفتم : کدوم خری؟؟؟
خلاصه وقتی فهمید اشتباه گرفته گفت:
میای با هم دوست بشیم؟؟؟ و این جور مزخرفات؟؟؟
.
حالا من موندم خائن این بود؟ یا اونی که به این نارو زده بود
هخخخ خیلیا م اینطوری داغونن دیگه چ میشه کرد !!!!جز اینکه دورادور بشون خندید!!!!
دو شنبه 13 آبان 1392| |
|
1:4 |يــه درد داره مونــَ»»ــث